تبليغاتX
عشق بدون قید و شرط
اگر تــنــهــا ترین تــــنــــهــــا شوم باز هم خدا هست

من به تاریکی لعنت نمی فرستم بلکه  یک شمع روشن می کنم .

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 19:27  توسط آدم برفی | 
ستاره ها را بنگر که چگونه در شبهای مهتابی ارام و بی ریا و با تلالو خود هر دل شکسته ای را به خود فرا می خوانند . . . گویا هزار سخن نگفته برای گفتن دارند . . . سخن از چشمهایی که تا سپیده بیدار مانده اند . . . و سخن از دل هایی که با قطرات باران خود شکوفه های بهاری را آبیاری کرده اند....سخن از کبوترهایی که با بال شکسته در راه مانده اند و انتظار یار را می کشند . . . سخن از قاصدک هایی که با چشمانی گریان در پشت درهای بسته مانده اند . . .

زندگی زیباست. . . بارون....گل....شبنم.....
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 0:8  توسط آدم برفی | 
در گذرگاه زمان خیمه شب بازی دهر...........
باهمه تلخی و شیرینی خود می گذرد
رنگ ها رنگ دگر می گیرند
عشق ها می میرند
وفقط خاطره هاست
که چه شیرین و چه تلخ

دست نخورده به جا می ماند
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 15:52  توسط آدم برفی | 
زندگی چون قفسی است

قفسی تنگ و پر از تنهایی

و چه خوب است لحظه ی قفلت زندان بان

بعد از آن هم پرواز .............

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 22:22  توسط آدم برفی | 
 

لبخند می زنیم به آسمان ، به هر جایی که امکان دارد ، به زمین .

آخر خدا عشق ماست چه سعادتی والاتر از این ؟ !

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 23:32  توسط آدم برفی | 

درياست آسمان و ندارد كرانه اي

جز بي نشانگي -

از ساحلش نبوده خرد را نشانه اي

گفتم شبي به خويش:

اين آسمان پير -

بحريست بيكرانه ولي چشم من مدام -

دنبال ناخداست

پس ناخدا كجاست؟

در گوش من چكيد صدايي كه نرم گفت:

درياست آسمان و در آن ناخدا "خداست

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 18:34  توسط آدم برفی | 
رفتم پیش دریا از تنهایام و نا امیدی هام براش گفتم دریا هم به من گفت :

نامه ای خواهد رسید .....از ناکجا آباد...........

                                          اما برای تو.............فقط برای تو..................

 شاید قصه ای باشد از امید بیکران................

                                       تنهاایمان بیاور به وجود پستچی مهربان آسمان........!

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت 15:45  توسط آدم برفی | 
 

سلام به وبلاگ آدم برفی تنها خوش اومدید

آدم برفی تنها دیگر تنها نیست ، درسته که آدم برفی نیومد کنارش اما خدا یه نعمت خوب بهش داد

اونم دریاست .

آدم برفی ناراحت شد وقتی دید برفاش آب شد ولی وقتی خورشید آمد آن و با خودش به آسمون برد

خوشحال شد چون می دانست می خواد بره پیشه دریا .

آخه از ابر ها شندیه بود که دریا خیلی دوست داشتنیه

خیلی چیز ها بلده ، خیلی چیز ها تو دلش هست که خیلی ها نمی دونن

حالا من میخواهم برم پیش دریا که هم تنها نباشم هم ازش درس زندگی کردن و یاد بگیرم

از دل دریا و حرفاش براتون می نویسم . خیلی خوشحالم که می رم پیش دریا .

 

آدم برفی تنها کنار دریا زیر سایه خدا

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم فروردین 1386ساعت 15:45  توسط آدم برفی | 

 

عید باستانی نوروز را به شما و خانواده گرامیتان تبرک عرض می کنم .

                   

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 21:2  توسط آدم برفی | 
بيمي به دل ز مرگ ندارم که زندگي جز زهر غم نريخت به جام من گرمن به تنگناي ملال آور

حيات يک نفس آسوده نفس زده باشم حرام من

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 22:55  توسط آدم برفی | 
رنگين کمان پاداش کساني است که تا آخرين قطره زير باران بمانند
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 14:6  توسط آدم برفی | 

در برخی از روزنامه ها ستونی به نام " جویندگان عاطفه " وجود دارد . بارها دیده شده است که فردی مثلا سی سال پیش طی حادثه ای ، پدر و مادر یا نزدیکان خویش را گم کرده است . او آگهی می دهد ؛ مژدگانی هم تعیین و تلفن تماس اعلام می کند و عاجزانه از خوانندگان روزنامه تقاضا می کند که اگر نشانه ای از بستگان او دارند ، وی را مطلع سازند . کدامیک از ما تا به این حد عاشق دیدن امام زمان خویش هستیم ؟ به چه اندازه برای دیدن او و درک محضر مقدسش تلاش کرده ایم ؟

اگر هم اکنون فرشته ای از آسمان نازل شود و بگوید : " من از جانب خدا ماموریت دارم تا فقط یک حاجت و خواسته تو را حتما برآورده کنم "، کدامیک از ما مهمترین حاجت و خواسته خود را فرج امام عصر(عج) ذکر خواهیم کرد ؟

دوست نزدیک تر از من به من است 

                  وین عجب بین که من از وی دورم

بیاییم امام زمانمان را تنها نگذاریم .

گر چه وصالش نه به کوشش دهند 

                 آن قَدَر ای دل که توانی ، بکوش

دعا برای فرج ، در پیش افتادن ظهور حضرت ولی عصر (عج) اثر قطعی دارد و شرط وفاداری ، محبت ، معرفت و دیانت آن است که هر شیعه ای برای تعجیل در فرج امام زمان خویش دعا کند .

پس بیایید همگی با هم در لحظه ی تحویل ساله نو ، از خدا بخواهیم که در فرج منتقم آل عبا تعجیل بفرماید .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 13:55  توسط آدم برفی | 

 دست غريقی به دست توست ، كه دريا

در پي آن طعمه ، در تلاش و تكاپوست .

دست غريقی به دست توست ، كه هر موج

می زندش مشت ،

می كَندَش موي ،

می دَرَدش پوست  !

هر چه توان در تو بوده ، برده به غارت ،

هر چه رمق در تو بوده ، رفته به تاراج .

می كُشدت درد ،

می كِشدت آب ،

بر سر و روی تو تازيانه امواج !

 

زور تو ناچيز و زور موج زياد است

راه تو بسته ست و دست و پای تو خسته ست .

دست تو از دست او جدا شدنی نيست

رشته ای از جان او به جان تو بسته ست  !

 

طرفه نبردی است ، نابرابر ، خونبار ،

حمله موجت ميان ورطه كشانده ست .

گاه ، يقين می كنی ، كه اينك ، تا مرگ ،

فاصله ای جز يكی دو لحظه نمانده ست  !

 

 

دير زمانی است ، اين غريق ، دريغا

سخت فسرده ست و دل به مرگ سپرده ست

در تو ، شگفتا  !  هنوز ، در دل گرداب

ذره ای از گرمی اميد ، نمرده است !

 

                   فریدون مشیری

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 23:28  توسط آدم برفی | 

پروردگارا به من آرامش ده 

                           تا بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم

      دلیری ده

                    تا تغییر دهم آنچه را که می توانم تییر دهم

       بینش ده

                      تا تفاوت این دو را بدانم

       مرا فهم ده 

                  تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتار کنند

 

                                                                            « جبران خلیل جبران»

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 16:9  توسط آدم برفی | 
اگر بخندی ، دنیا به تو می خندد

و اگر گریه کنی ، تنها خواهی گریست !

آواز بخوان ، تپه ها به تو پاسخ خواهند داد

آه بکش ، در هوا محو خواهد شد .

انعکاس ها به صدای شادمانی محدود می شوند اما از صدای غوغاها با پس می کشند .

شادمانی کن ، مردم به سوی تو جذب می شوند

اندوهگین باش ، بر می گردند و می روند آنان شادی کامل و تمام عیار تو را می طلبند

اما به غم و اندوه تو نیازی ندارند .

خوشحال باش ، دوستان زایدی گرد می آوری

غمگشن باش ، همه را ازدست خواهی داد

کسی نیست که جام شراب تو را رد کند اما صفرای زندگی تنها باید بنوشی .

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 19:52  توسط آدم برفی | 

قاصدک ! هان چه خبر آوردی ؟

از کجا ، وز که خبر آوردی ؟
گرد بام و در من بی ثمر می گردی .

انتظار خبری نیست مرا

نه زیاری نه دیار و دیاری – باری ،

برو آنجا که بود چشمی گوشی با کس ،

برو آنجا که ترا منتظرند .

قاصدک !

در دل من همه کورند و کرند .

دست بردار ازین در وطن خویش غریب .

قاصد ، تجربه های همه تلخ ، با دلم می گوید

که دروغی تو ، دروغ ؛

که تو قریبی ، فریب .

قاصدک ! هان ، ولی ..... آخر ایوای !

راستی آیا رفتی با باد ؟

با توام ، آی کجا رفتی آی .... !

مانده خاکسترگرمی ، جایی ؟
در اجاقی – طمع شعله نمی بندم – خردک شرری هست هنوز ؟
قاصدک ! ابرهای همه عالم شب و روز در دلم می گریند .

 

                                                      م . امید   تهران  شهریور  1338 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 15:44  توسط آدم برفی | 
ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ات مي کرد بهت چي گفت ؟

جايي که ميري مردميداره که مي شکننت نکنه غصه بخوري

من همه جا باهاتم . تو تنها نيستي . توکوله بارت عشق ميزارم

 که بگذري، قلب ميزارم که جا بدي، اشک ميدم که همراهيت

کنه، ومرگ که بدوني برميگردي پيشم

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت 20:39  توسط آدم برفی | 
آموختم که عشق واقعي در طول زمان و مکان از دل بيرون نمي‌رود.

اگر کسي مي‌تواند عشقش را کنار بگذارد بايد بداند که آن هوسي

بيش نبوده است. عشق واقعي شعله اي است که هرگز خاموش

نمي‌شود .

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 19:40  توسط آدم برفی | 

 

فرشتگان روزي از خدا پرسيدند : بار خدايا تو كه بشر را اينقدر دوست داري

غم را ديگر چرا آفريدي؟

خداوند گفت : غم را بخاطر خودم آفريدم چون اين مخلوق من كه خوب مي

شناسمش تا غمگين نباشدبه ياد خالق نمي افتد .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 22:18  توسط آدم برفی | 
غروب شد . خورشید رفت . آفتابگردان دنبال خورشید می گشت . ناگهان ستاره ای چشمکی زد .

آفتابگردان سرش را پایین انداخت آری . .... گلها خیانت نمی کنند .

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 20:13  توسط آدم برفی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
به نام حضرت دوست
زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست
هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه همواره بجاست
خوش آن نغمه که مردم بسپارندش به یاد

آدم برفی

نوشته های پیشین
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
آرشیو موضوعی
عشق بی قید و شرط
نویسندگان
آدم برفی
کول بوی
سیمرغ
پیوندها
گل کاکتوس
فرشته کوچولو
جزیره
تنها
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان